خرید بک لینک

وقتی نمیتونم صحبت کنم...

یا نوت بنویسم...

و وقتی اینجام میمونه...

مجبورم یه جا خالی کنم خودمو

اقا

ای ایها الناس

من حالم بده!...

بد بد بد

به هیچی ربطش ندین

ربطش به پاییزه فقط...

برچسب: موقت,مواقيت الصلاة في امريكا,مواقيت الصلاة, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 23:39

بعد از کتاب "سلام بر ابراهیم"، خوندن کتاب دختر شینارو اکیدا توصیه میکنم... یه درام تاریخی و عاشقانه ی عالی که اگه دلت باهاش باشه، دوست داری یه روزه تمومش کنی... بخونینش لطفا حتما :) ... دل نوشته: حالِ دلم خوب نیست... دلم برای ارامش کنج حرمتون تنگه حضرت عشق... أَمیرِی حُسَیْنٌ وَ نِعْمَ الاَْمیرُ

برچسب: دختر شینا,دختر شینا دانلود,دختر شینا سوره مهر, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: دوشنبه 24 آبان 1395 ساعت: 8:37

داشتم به این فکر میکردم که بعضی وقتا یه شرایطی واسه آدم پیش میاد، که باعث میشه کاملا حال حضرت هاجرُ برای 7 بار طی کردن اووون مسافت بین صفا و مروه، و حتی اومدن و رفتن حضرت زینب از خیمه گاه به تل زینبیه رو درک کرد! متوجهین منظورمو؟! بی قراریو میگم! ایشالا که هیچوقت تجربه ش نکنه کسی! خیلی حال مزخرفیه! حتی مجبورت میکنه کاملا بی هدف تو پونزده دقیقه پونصد بار در یخچالو باز کنی!! یا هی از پشت میزت بلند شی بری وایستی وسط هال، از هال بری آشپزخونه، باز برگردی پشت میزت! لبخندم بزنیا!! ولی حالت دگرگون باشه! .. پ.ن: احساس میکنم ارزش بار معنوی سعی صفا مروه و تل زینبیه رو آوردم پایین با این مثال آوردنم:| کاری به متن من نداشته باشین، ارزششو حفظ کنین واسه خودتون! :|

برچسب: نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 22:37

فکر میکنم، اینکه امروز مراسم سوم مادربزرگ الهام بود... اینکه باید خودمو یه ساعته آماده میکردم... اینکه الان یه هفته ست برنامه مم ران نمیشه... اینکه شدم مصداق مرغ پر کنده... اینکه الهام و فاطمه همزمان باردارن... اینکه سوده برای بار هزارم گذاشته رفته و امروزم گوشیاش خاموش بود و خبری ازش نشد...اینکه مراسم عروسی الهام افتاد عقب...اینکه دیروز خاله پیغام فرستاده بود چرا لاتاری ثبتنام نمیکنین وقتش داره تموم میشه...اینکه مینو یه حلقه دستش بود و وقتی خونه ما اومد همونو به مچش بسته بود... اینکه هفته پیش جای اینکه برم پیش استاد، رفتم کاخ سعدآباد... اینکه حوصله دورهمی خانوادگی ندارم... اینکه دلم برای حرم تنگ شده... و هزارتا اینکه ی دیگه، نوشتنش دردی از کسی دوا نمیکنه، سودی به کسی نمیرسونه، وحتی شک دارم حال خودم رو هم خوب کنه!! درواقع، دیگه نمیتونم بشینم مثل سابق از سیر تا پیاز وقایع ارزشمند و فاقد ارزش روز و هفته و ماهمو بنویسم! و در واقع دقیقا نمیدونم چی از جون اینجا میخوام! خوشحالم که ذوقم داره کور میشه دیدین؟ بعضی وقتا آدم دلش میخواد حتتتتما یه نفر بیاد و یه کمکی که دیده بشه و مفید باشه و حال

برچسب: دنیای این روزای من,دنیای این روزای من داریوش,دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده,دنیای این روزای من دانلود,دنیای این روزای من در کانادا,دنیای این روزای من هم قد,دنیای این روزای من داریوش mp3,دنیای این روزای من درگیر تنهاییم شده,دنياي اين روزاي من دانلود,دنیای این روزای من همرنگ تن پوشم شده, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 22:37

بعد بعضی وقتا، آدم هی از خودش میپرسه آخه چطور میتونه...؟!! که هر نقطه ی این سه نقطه میتونه یه فعل باشه! پ.ن: همه اینجا ادبیاتشون لطیف میشه، همه ته جمله هاشون اسمایل میزنن، همه جنتلمن میشن و شاهدخت پس اینا که تو خیابون از کنار هم رد میشن به هم تنه میزنن و فحش میدن و نقض حریم شخصی میکنن و غیره، از کجا میان؟!! جامعه ی ایده آل شده اینجا! برای همینه همه دنبال جفت گمشده شون، کسب درآمدشون، دوست خوبشون و هزارتا چیز دیگه، اینجا میگردن!... #بیحال #خوابالود #خسته #waitingroom بعدا نوشت: متن اصلی هیچ ربطی به پینوشت نداره! یکی از دلایل نام گذاری عنوانم همینه

برچسب: نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 3:52

بعد نشسته باشی به یک هفته اخیر و دو هفته اخیرت فکر کنی ... حیف این عنوان واسه این متن! حالا غیر از اون اینستاگرامش البته:| پ.ن۱: نه که حالش نباشه... که البته نیست و نه که حرفی نباشه... که خیلی هست فقط دلش نیست پ.ن۲: آدرس اینستاگرامم رو پرسیده بودن دوستان میذارم اینجا... فقط ممکنه عوض شه، دیگه اگه عوض شد پیشاپیش عذر میخوام، چون چیز جالبی نیست هی دم به دقیقه اینجا اعلامش کنم... اگه کسی گمم کرد بهم بگه که اسم جدید رو بگم چون بعضی دوستان فالو نمیکنن!! همینجوری با یواشکی اومدن حالشون خوبه که حالشون خوب باشه حال منم خوبه l.hela.l

برچسب: سیب سبز لبنانی, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 15:02

نشسته بود روی صندلیِ حصیری، زیر سایه درخت چنار

هر از چندگاهی سرشُ به پشتی صندلی تکیه میداد و چشاشو میبست...

اونقدر که میشد ساعت ها به تلالو نور خورشید توی مژه های طلاییش خیره شد و به هیچی فکر نکرد...

به هیچی فکر نکرد و به تک تک ثانیه هایی که حضورش تهِ دلتُ خالی میکرده فکر کرد...

به تک تک ثانیه هایی که تونسته بودن قشنگ ترین پارادوکسهای زندگی بشن...



برچسب: طعم قهوه سبز,طعم قهوه اسپرسو,طعم قهوه,طعم قهوه ترک,طعم قهوه عربیکا,طعم قهوه تلخ,طعم قهوه کلمبیا,قهوه طعم دار,طعم برنج قهوه ای,بهترین طعم قهوه, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 15:01

و گاهی بوی سیب بدهی

و گاهی چمن های کوتاه شده ی تپه ی مشرف به دریاچه

و گاهی بوی خاک باران خورده ی حیاط بی بی

و چای تازه دمِ قند پهلو

و گاهی طعم گس قهوه ی تازه آسیاب شده

و گاهی...

بوی سکوت

برچسب: نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 15:01

صفحه بندی